صفت
بیشکل، ریختنایافته، بیساختار
جملات نمونه برای amorph:
„Und es war eine ''amorphe'' Volksbewegung, die diese Leistung vollbrachte - keine organisierte oder, wie 1979 in Iran, von einem Charismatiker gekaperte Opposition.“
و این یک جنبش مردمیِ بیشکل بود که این دستاورد را به سرانجام رساند - نه اپوزیسیونی سازمانیافته یا مانند سال ۱۳۵۸ در ایران، ربودهشده توسط یک شخص هتاک یا مقتدر.