amtsmüde
خسته از مقام و مسئولیت، دلزده از پست و سمت
Bedeutungen
1
احساس خستگی، دلزدگی یا بیعلاقگی نسبت به وظایف و مسئولیتهای شغلی یا مقام رسمی.
- Nach vielen Jahren im Amt fühlte sich der Bürgermeister zunehmend amtsmüde.شهردار پس از سالها در مقام خود، به طور فزایندهای از سمت خود دلزده شده بود.
- Die ständige Kritik machte ihn amtsmüde.انتقادات مداوم او را از مقامش خسته کرده بود.
- Er war amtmüde und überlegte, zurückzutreten.او از مقامش خسته شده بود و به استعفا فکر میکرد.