amtsmüde
خسته از مقام و مسئولیت، دلزده از پست و سمت
Beispiele
- Nachdem Lüller-Schüdenmeid 45 Jahre zwischen den Stempeln und Regalen der Poststelle verbracht hatte, wurde er nunmehr ''amtsmüde.پس از اینکه لولر-شودنماید ۴۵ سال را بین مهرها و قفسههای اداره پست گذرانده بود، اکنون دیگر از کار و سمت خود خسته شده بود.
- Löw agiert in diesen Tagen keineswegs so, als sei er ''amtsmüde.لوو این روزها به هیچ وجه به گونهای عمل نمیکند که انگار از مقام خود خسته شده است.