an der Tagesordnung sein
رایج بودن، معمول بودن، متداول بودن، زیاد اتفاق افتادن
Bedeutungen
1
چیزی که به طور منظم و مکرر اتفاق میافتد و بخشی از روال عادی یا برنامه روزمره است.
- Leider sind technische Probleme in diesem alten System an der Tagesordnung.متأسفانه مشکلات فنی در این سیستم قدیمی امری رایج است.
- Bei so vielen Kindern sind kleine Streitereien doch an der Tagesordnung.با وجود این همه بچه، مشاجرههای کوچک امری معمول است.
- Dass er zu spät kommt, ist bei ihm an der Tagesordnung.اینکه او دیر میآید، در مورد او امری متداول است.