anatmen
نفس کشیدن (به سمت کسی/چیزی)، فوت کردن (به سمت کسی/چیزی)
Beispiele
- Er mag es nicht, wenn ihn seine Frau im Schlaf ''anatmet.او دوست ندارد وقتی همسرش در خواب به او نفس میکشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با نفس به چیزی بخار کردن یا آن را مرطوب کردن (مثلاً شیشه عینک)
- Er atmete die Fensterscheibe an, um ein Herz darauf zu malen.او به شیشه پنجره نفس زد تا روی آن یک قلب بکشد.
- Die Brille ist angeatmet und ich kann nichts sehen.عینک بخار گرفته و من نمیتوانم چیزی ببینم.