anbändeln
سر صحبت را باز کردن (با قصد رابطه)، وارد رابطه شدن (غیر جدی)، دعوا راه انداختن
Beispiele
- Der Chef ''bändelt'' mit der Auszubildenden ''an.رئیس با کارآموز سر صحبت را باز میکند (قصد رابطه دارد).
- Guck dir genau an, mit wem du da ''anbändelst''“, warnte die Tante ihre Nichte.خوب نگاه کن با چه کسی سر و کار پیدا میکنی (رابطه برقرار میکنی)»، خاله به خواهرزادهاش هشدار داد.
- Henry muss immer mit den großen Jungs ''anbändeln'' und kriegt regelmäßig was aufs Maul.هنری همیشه باید با پسران بزرگتر دعوا راه بیندازد و مرتباً کتک میخورد.
Bedeutungen
1
mit + Dativ
(mit jemandem) رابطه عاشقانه یا دوستانه برقرار کردن، سر و سر داشتن، لاس زدن (عامیانه)
- Er hat versucht, mit der neuen Kollegin anzubändeln.او سعی کرد با همکار جدید لاس بزند/رابطه برقرار کند.
- Sie bändelt schnell mit Leuten an, die sie interessant findet.او سریع با افرادی که برایش جالب هستند، رابطه برقرار میکند.