anbeissen

Aussprache: /ˈanˌbaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: an·beis·sen
Wort

گاز زدن، لقمه گرفتن؛ (ماهی) نوک زدن به طعمه؛ (مجازی) علاقه نشان دادن، فریب خوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را گاز گرفتن یا شروع به خوردن آن کردن

  • Der Fisch hat angebissen und wurde gefangen.ماهی طعمه را گرفت و صید شد.
  • Sie hat nur kurz in den Apfel angebissen.او فقط کمی سیب را گاز گرفت.
2 ohne Akkusativ

به یک پیشنهاد یا فریب واکنش نشان دادن و آن را پذیرفتن (مجازی)

  • Er hat bei dem Betrugsversuch nicht angebissen.او در تلاش برای کلاهبرداری فریب نخورد.
  • Die Kunden haben bei dem Sonderangebot sofort angebissen.مشتریان بلافاصله پیشنهاد ویژه را پذیرفتند (فریب خوردند/علاقه‌مند شدند).