anblinzeln
چشمک زدن به کسی/چیزی
Beispiele
- Mein Favorit dieser Sorte Buhlerei ist der Satz eines jungen bebrillten Mannes, der mich kurz über die Gläser ''anblinzelte'' […]مورد علاقه من از این نوع عشوه، جمله یک مرد جوان عینکی است که از بالای عینک به من چشمک زد [...]
Bedeutungen
1
Akkusativ
به کسی چشمک زدن، با چشمک به کسی اشاره کردن
- Er blinzelte sie freundlich an.او دوستانه به او چشمک زد.
- Die Sonne blinzelte durch die Wolken.خورشید از میان ابرها چشمک میزد (نور میانداخت).