aneinanderfesseln
به هم بستن، زنجیر کردن، پیوند دادن
Beispiele
- Die erste Maßnahme ist, uns zu zweit ''aneinanderzufesseln'', dann geht es weiter in das Polizeigefangenenhaus Wien 9, Berggasse.اولین اقدام این است که ما دو نفر را به هم ببندیم، سپس به بازداشتگاه پلیس وین ۹، برگگاسه میرویم.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden/etwas)
دو یا چند چیز/شخص را به صورت فیزیکی به هم بستن یا زنجیر کردن.
- Die Gefangenen wurden aneinandergefesselt transportiert.زندانیان به هم زنجیر شده منتقل شدند.
- Man kann zwei Boote aneinanderfesseln, um sie stabil zu halten.میتوان دو قایق را به هم بست تا پایدار بمانند.
2
Akkusativ (jemanden/etwas)
(مجازی) دو چیز/شخص را به طور جداییناپذیری به هم وصل کردن، اغلب به معنای محدودیت یا وابستگی شدید.
- Ihre Schicksale sind untrennbar aneinandergefesselt.سرنوشتهای آنها به طور جداییناپذیری به هم گره خورده است.
- Die beiden Unternehmen sind durch langfristige Verträge aneinandergefesselt.این دو شرکت توسط قراردادهای بلندمدت به هم متصل شدهاند.