aneinanderkrachen
به هم برخورد کردن (با صدا)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به هم برخورد کردن، با صدای بلند به هم خوردن (معمولاً اشیاء).
- Die beiden Autos sind frontal ineinandergekracht.دو ماشین از روبرو با هم برخورد کردند.
- Die Gläser krachten laut aneinander.لیوانها با صدای بلند به هم خوردند.