aneinanderlegen

Aussprache: /ˈanʔaɪ̯nandɐˌleːɡn̩/
Wortzerlegung: an·ein·an·der·le·gen
فعل

به هم چسباندن، مماس ساختن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزها یا قطعات را طوری کنار هم قرار دادن که لبه‌هایشان با هم تماس داشته باشند

  • Er legte die Hände aneinander und betete.او دست‌هایش را به هم چسباند و دعا کرد.
  • Die Bausteine wurden passgenau aneinandergelegt.بلوک‌های ساختمانی دقیقاً مماس با هم قرار داده شدند.