aneinanderlegen
به هم چسباندن، مماس ساختن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزها یا قطعات را طوری کنار هم قرار دادن که لبههایشان با هم تماس داشته باشند
- Er legte die Hände aneinander und betete.او دستهایش را به هم چسباند و دعا کرد.
- Die Bausteine wurden passgenau aneinandergelegt.بلوکهای ساختمانی دقیقاً مماس با هم قرار داده شدند.