فعل
به هم چسباندن، کنار هم قرار دادن (با هل دادن)
معانی و تعاریف aneinanderschieben:
- دو یا چند چیز را به گونهای حرکت دادن که به هم بچسبند یا در تماس با یکدیگر قرار گیرند.
- (بازتابی) دو یا چند چیز به هم چسبیدن یا در تماس با یکدیگر قرار گرفتن در اثر حرکت.
جملات نمونه برای aneinanderschieben:
„In der Raummitte saßen eine größere Gruppe Männer an mehreren ''aneinandergeschobenen'' Tischen zusammen und trank und redete.“
"در وسط اتاق، گروه بزرگی از مردان دور چندین میز "به هم چسبانده شده" نشسته بودند و مینوشیدند و صحبت میکردند."
Wir mussten die Tische aneinanderschieben, um Platz für alle zu schaffen.
ما مجبور شدیم میزها را به هم بچسبانیم تا برای همه جا باز شود.
Er schob die beiden Schränke fest aneinander.
او دو کمد را محکم به هم چسباند.