anfänglich

Aussprache: /ˈanˌfɛŋlɪç/
Worttrennung: an·fäng·lich
صفت

ابتدایی، اولیه؛ در ابتدا، در آغاز

Bedeutungen

1

مربوط به ابتدا یا آغاز یک فرآیند، دوره یا وضعیت؛ اولیه.

  • Die anfänglichen Schwierigkeiten konnten wir überwinden.ما توانستیم بر مشکلات اولیه غلبه کنیم.
  • Sein anfängliches Zögern verschwand schnell.تردید اولیه‌اش به سرعت از بین رفت.
  • Die anfängliche Skepsis wich bald der Begeisterung.شک و تردید اولیه به زودی جای خود را به اشتیاق داد.
2

در آغاز، در ابتدا (به عنوان قید یا بخشی از عبارت قیدی).

  • Anfänglich war ich mir nicht sicher, aber jetzt gefällt es mir.در ابتدا مطمئن نبودم، اما حالا آن را دوست دارم.
  • Das Projekt war anfänglich sehr klein, wuchs aber schnell.پروژه در ابتدا بسیار کوچک بود، اما به سرعت رشد کرد.
  • Anfänglich schien die Aufgabe unmöglich.در آغاز، وظیفه غیرممکن به نظر می‌رسید.