anfärben
رنگ کردن (کمی)، رنگ گرفتن، رنگی شدن
Beispiele
- Durch histochemische Färbung können Strukturen gezielt ''angefärbt'' werden.از طریق رنگآمیزی هیستوشیمیایی میتوان ساختارها را به طور هدفمند رنگی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کمی رنگ کردن، رنگی کردن، رنگآمیزی کردن (به خصوص به صورت جزئی یا سطحی)
- Sie hat die Haare leicht angefärbt.او موهایش را کمی رنگ کرده است.
- Die Sonne färbt den Himmel rot an.خورشید آسمان را قرمز میکند (رنگ میزند).
2
Akkusativ
(مجازی) تحت تأثیر قرار دادن، آلوده کردن، لکهدار کردن (معمولاً با بار منفی)
- Seine schlechte Laune färbte die Atmosphäre an.بدخلقی او فضا را تحت تأثیر قرار داد (آلوده کرد).
- Die Gerüchte haben seinen Ruf angefärbt.شایعات اعتبار او را لکهدار کردهاند.