anfärben

Aussprache: /ˈanˌfɛʁbən/
Worttrennung: an·fär·ben
فعل

رنگ کردن (کمی)، رنگ گرفتن، رنگی شدن

Beispiele

  • Durch histochemische Färbung können Strukturen gezielt ''angefärbt'' werden.از طریق رنگ‌آمیزی هیستوشیمیایی می‌توان ساختارها را به طور هدفمند رنگی کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کمی رنگ کردن، رنگی کردن، رنگ‌آمیزی کردن (به خصوص به صورت جزئی یا سطحی)

  • Sie hat die Haare leicht angefärbt.او موهایش را کمی رنگ کرده است.
  • Die Sonne färbt den Himmel rot an.خورشید آسمان را قرمز می‌کند (رنگ می‌زند).
2 Akkusativ

(مجازی) تحت تأثیر قرار دادن، آلوده کردن، لکه‌دار کردن (معمولاً با بار منفی)

  • Seine schlechte Laune färbte die Atmosphäre an.بدخلقی او فضا را تحت تأثیر قرار داد (آلوده کرد).
  • Die Gerüchte haben seinen Ruf angefärbt.شایعات اعتبار او را لکه‌دار کرده‌اند.