anfüttern
طعمه دادن، ترغیب کردن (با دادن امتیازات کوچک)
Beispiele
- Wenn Sie nicht ''anfüttern,'' werden Sie nur ab und zu einen Fisch fangen, auch wenn ganze Schulen vorbei schwimmen.اگر طعمه ندهید، فقط گاهی اوقات ماهی میگیرید، حتی اگر دستههای ماهی از آنجا عبور کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Tiere anfüttern)
به حیوانات غذا دادن به منظور جلب کردن یا عادت دادن به مکانی خاص (معمولاً در ماهیگیری یا شکار).
- Der Angler fütterte die Fische an, um sie anzulocken.ماهیگیر به ماهیها طعمه داد تا آنها را جذب کند.
- Man muss die Vögel im Winter regelmäßig anfüttern, damit sie wiederkommen.باید در زمستان به پرندهها مرتب غذا داد تا دوباره برگردند.
2
Akkusativ (jemanden anfüttern)
به کسی رشوه دادن یا با وعدههای دروغین او را فریب دادن (معنای مجازی و کمتر رایج).
- Er versuchte, den Zeugen mit Geld anzufüttern.او سعی کرد شاهد را با پول رشوه دهد.
- Lass dich nicht von leeren Versprechungen anfüttern.اجازه نده با وعدههای توخالی فریب بخوری.