anfeilen

Aussprache: /ˈanˌfaɪ̯lən/
Wortzerlegung: an·fei·len
فعل

برای فروش عرضه کردن، چانه‌زنی کردن (برای فروش)

Beispiele

  • Aber stehenbleiben und ihnen das Bild ''anfeilen'' wollte er doch nicht.اما او نمی‌خواست بایستد و تصویر را برای فروش عرضه کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

شروع به سوهان زدن به چیزی یا سوهان کشیدن روی آن.

  • Er muss die Kante noch anfeilen.او هنوز باید لبه را سوهان بزند.
  • Sie feilt die Nägel vorsichtig an.او با دقت ناخن‌ها را سوهان می‌کشد.
2 Akkusativ

چیزی را با سوهان کمی صاف کردن، کم کردن یا تیز کردن.

  • Der Schlosser musste das Metallstück anfeilen, damit es passte.قفل‌ساز مجبور شد قطعه فلزی را سوهان بزند تا جا بیفتد.
  • Man kann die scharfen Kanten anfeilen.می‌توان لبه‌های تیز را سوهان زد.