anfesseln

Aussprache: /ˈanfɛsl̩n/
Wortzerlegung: an·fes·seln
فعل

دست‌بند زدن، بستن (با طناب یا زنجیر)

Beispiele

  • Er hatte noch die Tür zu passieren, die der Wächter offengelassen hatte, und trat nun in den Gang, wo die beiden Zellen lagen, in denen Mariano und Helmers ''angefesselt gewesen waren.او هنوز باید از دری که نگهبان باز گذاشته بود عبور می‌کرد و اکنون وارد راهرویی شد که دو سلول در آن قرار داشتند، جایی که ماریانو و هلمرز دست‌بند زده شده بودند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را با زنجیر یا طناب به جایی بستن، به زنجیر کشیدن

  • Der Gefangene wurde an den Pfahl angefesselt.زندانی به تیر بسته شد.
  • Sie fesselte das Boot am Steg an.او قایق را به اسکله بست.
2 Akkusativ

توجه کسی را کاملاً به خود جلب کردن، مجذوب کردن، اسیر کردن (به صورت مجازی)

  • Die spannende Geschichte fesselte die Zuhörer.داستان هیجان‌انگیز شنوندگان را مجذوب کرد.
  • Sein Vortrag fesselte das Publikum von Anfang bis Ende.سخنرانی او حضار را از ابتدا تا انتها مجذوب خود کرد.