anflicken

Aussprache: /ˈanˌflɪkn̩/
Wortzerlegung: an·fli·cken
فعل

وصله کردن، چسباندن (چیزی به چیزی)، سرهم کردن

Beispiele

  • Die Schwalbe hat ihr Nest ans Haus ''angeflickt.پرستو لانه خود را به خانه وصله کرده است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با وصله چیزی را تعمیر کردن یا به آن اضافه کردن (معمولاً لباس، پارچه)

  • Sie muss den Riss in ihrer Hose anflicken.او باید پارگی شلوارش را وصله بزند.
  • Der Schuster konnte die Sohle des Schuhs anflicken.کفاش توانست کفی کفش را وصله بزند.