anfressen
خوردن (قسمتی از چیزی)، شروع به خوردن کردن، پوساندن (با خوردگی)
Beispiele
- War das eine Maus, die den Käse ''angefressen hat?آیا این موشی بود که پنیر را ''خورده بود''؟
- Der Rost ''hat'' unser schmiedeeisernes Tor schon ''angefressen.زنگ زدگی قبلاً دروازه آهنی ما را ''پوسانده است'' (خورده است).
- Die großen Geldsorgen ''fraßen'' seine Seele ''an.نگرانیهای بزرگ مالی روح او را ''میخورد'' (آزار میداد).
- Na, du ''hast dir'' ja eine ganz schöne Wampe ''angefressen!خب، تو شکم بزرگی ''برای خودت درست کردهای'' (چاق شدهای)!
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با گاز زدن یا جویدن (معمولاً توسط حیوانات یا حشرات) آسیب رساندن
- Die Mäuse haben das Kabel angefressen.موشها کابل را گاز زدهاند.
- Der Wurm frisst sich durch den Apfel an.کرم سیب را میجود.
2
Akkusativ
چیزی (مانند فلز) توسط مواد شیمیایی، زنگزدگی یا فرسایش خورده شدن یا آسیب دیدن
- Die Säure hat das Metall angefressen.اسید فلز را خورده است.
- Rost kann Eisen anfressen.زنگزدگی میتواند آهن را فرسوده کند.
3
sich (Akkusativ)
(مجازی) کسی را آزار دادن، ناراحت کردن یا عصبانی کردن (معمولاً به صورت انعکاسی: sich anfressen lassen)
- Lass dich nicht von seinen Kommentaren anfressen.اجازه نده حرفهایش تو را آزار دهد.
- Er hat sich von der Kritik anfressen lassen.او اجازه داد انتقادها او را ناراحت کند.