anfressen

Aussprache: /ˈanˌfʁɛsn̩/
Wortzerlegung: an·fres·sen
فعل

خوردن (قسمتی از چیزی)، شروع به خوردن کردن، پوساندن (با خوردگی)

Beispiele

  • War das eine Maus, die den Käse ''angefressen hat?آیا این موشی بود که پنیر را ''خورده بود''؟
  • Der Rost ''hat'' unser schmiedeeisernes Tor schon ''angefressen.زنگ زدگی قبلاً دروازه آهنی ما را ''پوسانده است'' (خورده است).
  • Die großen Geldsorgen ''fraßen'' seine Seele ''an.نگرانی‌های بزرگ مالی روح او را ''می‌خورد'' (آزار می‌داد).
  • Na, du ''hast dir'' ja eine ganz schöne Wampe ''angefressen!خب، تو شکم بزرگی ''برای خودت درست کرده‌ای'' (چاق شده‌ای)!

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با گاز زدن یا جویدن (معمولاً توسط حیوانات یا حشرات) آسیب رساندن

  • Die Mäuse haben das Kabel angefressen.موش‌ها کابل را گاز زده‌اند.
  • Der Wurm frisst sich durch den Apfel an.کرم سیب را می‌جود.
2 Akkusativ

چیزی (مانند فلز) توسط مواد شیمیایی، زنگ‌زدگی یا فرسایش خورده شدن یا آسیب دیدن

  • Die Säure hat das Metall angefressen.اسید فلز را خورده است.
  • Rost kann Eisen anfressen.زنگ‌زدگی می‌تواند آهن را فرسوده کند.
3 sich (Akkusativ)

(مجازی) کسی را آزار دادن، ناراحت کردن یا عصبانی کردن (معمولاً به صورت انعکاسی: sich anfressen lassen)

  • Lass dich nicht von seinen Kommentaren anfressen.اجازه نده حرف‌هایش تو را آزار دهد.
  • Er hat sich von der Kritik anfressen lassen.او اجازه داد انتقادها او را ناراحت کند.