anfunkeln
با چشمانی خیره و پر از خشم به کسی نگریستن، چشمغره رفتن
Beispiele
- Er beugte sich vor und ''funkelte'' sie ''an.او خم شد و با چشمانی پر از خشم به او نگریست.
Bedeutungen
1
Akk.
(کسی را) با نگاهی تند، عصبانی یا خیره نگاه کردن
- Sie funkelte ihn wütend an, als er zu spät kam.وقتی او دیر آمد، زن با عصبانیت به او خیره شد.
- Der Chef funkelte den Mitarbeiter wegen des Fehlers an.رئیس به خاطر اشتباه، با نگاهی تند به کارمند نگاه کرد.
2
(intransitiv)
(ستاره، نور) درخشیدن، چشمک زدن (به سمت کسی/چیزی)
- Die Sterne funkelten uns vom dunklen Himmel an.ستارهها از آسمان تاریک به ما چشمک میزدند.
- Ein kleines Licht funkelte ihn aus der Ferne an.یک نور کوچک از دور به او چشمک میزد.