der Angehörige
عضو زن، خویشاوند زن، بستگان مؤثق
Beispiele
- Sie ist ''Angehörige'' des Widerstandes.او یکی از اعضای جنبش مقاومت است.
- Sie hatte nur wenige ''Angehörige,'' aber alle erschienen auf dem Begräbnis.او خویشاوندان کمی داشت، اما همه در مراسم خاکسپاری حضور یافتند.