angejahrt
کمی پیر شده، دیگر کاملاً جوان نیست
Bedeutungen
1
به تدریج پیر شدن؛ دیگر جوان نبودن، اما هنوز کاملاً پیر هم محسوب نشدن. حالتی بین جوانی و پیری.
- Der Schauspieler wirkte auf der Bühne etwas angejahrt.بازیگر در صحنه کمی مسن به نظر میرسید.
- Das Haus ist alt, aber nicht baufällig, nur eben angejahrt.خانه قدیمی است، اما مخروبه نیست، فقط کمی فرسوده شده است.
- Sie war eine charmante, wenn auch leicht angejahrte Frau.او زنی جذاب بود، هرچند کمی مسن.