anlabern
مزاحم کسی شدن با حرف زدن، سر به سر کسی گذاشتن (عامیانه، منفی)
Beispiele
- Ich hasse es, wenn man mich ständig ''anlabert.متنفرم وقتی مدام مزاحمم میشوند.
- Was ''laberst'' du mich wieder ''an?باز داری سر به سر من میگذاری؟
- Wenn ich abends spät unterwegs bin und gehe so durch 'ne Gegend mit Freunden, ''werde'' ich öfter von Türken ''angelabert.وقتی شبها دیر وقت بیرون هستم و با دوستانم در محلهای راه میروم، اغلب توسط ترکها سر به سر گذاشته میشوم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(عامیانه، منفی) کسی را با حرفهای بیمعنی، مزاحم یا طولانی مورد خطاب قرار دادن، سر صحبت را به زور باز کردن.
- Ein Fremder hat mich in der Bar angelabert.یک غریبه در بار سر صحبت را با من باز کرد.
- Hör auf, mich ständig anzulabern!بس کن، مدام با من حرف مفت نزن!