anlatschen
با بیتفاوتی نزدیک شدن، لفت دادن
Beispiele
- Der Rest der Familie war schon lange bereit zum Aufbruch und endlich ''latschte'' auch mein Bruder ''an.بقیه خانواده خیلی وقت بود آماده رفتن بودند و بالاخره برادرم هم با بیتفاوتی نزدیک شد.
Bedeutungen
1
an + Akkusativ
(مایع) با صدا به چیزی پاشیدن یا برخورد کردن.
- Das Wasser latschte an die Bootswand an.آب به دیواره قایق میپاشید.
- Der Regen latschte an das Fenster an.باران به پنجره میپاشید.
2
an + Akkusativ
(عامیانه، اغلب ناخواسته یا بیادبانه) با قدمهای سنگین یا بیتفاوت به سمت کسی یا چیزی رفتن.
- Er latschte einfach an mich an und fragte nach Geld.او همینطور بیتفاوت به سمتم آمد و پول خواست.
- Sie ist an den Tisch angelatscht und hat sich hingesetzt.او با بیتفاوتی به سمت میز رفت و نشست.