anmerken

Aussprache: /ˈanˌmɛʁkn̩/
Wortzerlegung: an·mer·ken
فعل

متوجه شدن، درک کردن، نشان دادن (احساسات)

Beispiele

  • Sie schrie trotz ihrer Schande nicht auf und ließ sich nichts ''anmerken''; aber sie wollte sich an Kandaules rächen.او با وجود شرمساری فریاد نزد و چیزی نشان نداد؛ اما می‌خواست از کندائول انتقام بگیرد.

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem etwas anmerken)

چیزی را در چهره یا رفتار کسی متوجه شدن، از کسی چیزی را فهمیدن

  • Man merkt ihm die Müdigkeit an.خستگی را در او می‌توان دید (از او می‌توان خستگی را متوجه شد).
  • Ich merke dir an, dass du traurig bist.از تو متوجه می‌شوم که غمگین هستی.
2 Akkusativ (etwas anmerken)

چیزی را اظهار کردن، نظری را بیان کردن، نکته‌ای را گوشزد کردن

  • Dazu möchte ich noch anmerken, dass...در این مورد می‌خواهم اضافه کنم که...
  • Er merkte kritisch an, dass der Plan Fehler hatte.او با انتقاد خاطرنشان کرد که طرح دارای اشکالاتی است.