Partizip II
کپک زده
معانی و تعاریف angeschimmelt:
- پوشیده شدن سطح چیزی با لایهای از کپک یا قارچ به دلیل رطوبت یا فساد؛ اغلب در مورد مواد غذایی یا سطوح مرطوب.
- شروع به فاسد شدن و پوشیده شدن با کپک؛ نشانهای از فساد یا عدم نگهداری صحیح.
جملات نمونه برای angeschimmelt:
Das Brot im Keller war über Nacht angeschimmelt und ungenießbar geworden.
نان در زیرزمین یک شبه کپک زده و غیرقابل خوردن شده بود.
Die feuchten Wände des alten Hauses waren an vielen Stellen angeschimmelt.
دیوارهای مرطوب خانه قدیمی در بسیاری از نقاط کپک زده بودند.
Die Früchte auf dem Markt begannen bereits, leicht anzuschimmeln.
میوهها در بازار شروع به کمی کپک زدن کرده بودند.