anzotteln
به آرامی نزدیک شدن، با بیحالی یا با تاخیر رسیدن
Beispiele
- Ich musste mehrmals nach unserem Hund pfeifen, bis er geruhte ''anzuzotteln.مجبور شدم چندین بار برای سگمان سوت بزنم تا او بالاخره به آرامی نزدیک شد.
Bedeutungen
1
(sich)
به آرامی، با دشواری و اغلب با بیدقتی حرکت کردن، به خصوص وقتی که فرد خسته یا پیر است.
- Der alte Mann zottelte langsam den Berg hinauf.پیرمرد به آرامی و با زحمت از کوه بالا میرفت.
- Nach der langen Wanderung zottelten wir müde nach Hause.بعد از پیادهروی طولانی، خسته و آهسته به خانه برگشتیم.