فعل
همسان کردن، تطبیق دادن، یکسانسازی کردن
معانی و تعاریف angleichen:
- چیزی را با چیز دیگری تطبیق دادن، یکسان کردن، هماهنگ کردن
- خود را با چیزی وفق دادن، همسان شدن، تطبیق یافتن
جملات نمونه برای angleichen:
Unser Ziel ist naturlich, dass die Arbeitgeber die Entgelte der weiblichen und männlichen Arbeitnehmer aneinander ''angleichen''.
هدف ما البته این است که کارفرمایان دستمزدهای کارمندان زن و مرد را با یکدیگر همسان کنند.
Ich versuche, mein Verhalten den anderen ''anzugleichen'', damit ich nicht so als Ausländerin auffalle.
من سعی میکنم رفتارم را با دیگران تطبیق دهم تا به عنوان یک خارجی زیاد جلب توجه نکنم.
Er hat sich dann doch ''angeglichen'' und zumindest die Kleidung getragen, die gewünscht wurde.
او بالاخره خود را تطبیق داد و حداقل لباسی را که خواسته شده بود، پوشید.