anhänglich
وابسته، باوفا، خونگرم
Bedeutungen
1
کسی که به شدت به شخص یا چیزی وابسته است و تمایل دارد نزدیک بماند؛ معمولاً در مورد کودکان یا حیوانات خانگی به کار میرود.
- Der kleine Hund ist sehr anhänglich und folgt seiner Besitzerin überallhin.سگ کوچک بسیار وابسته است و صاحبش را همهجا دنبال میکند.
- Sie war ein anhängliches Kind, das seine Mutter nie allein lassen wollte.او کودکی خونگرم بود که هرگز نمیخواست مادرش را تنها بگذارد.
- Nach dem Verlust seines Freundes wurde er sehr anhänglich.پس از دست دادن دوستش، او بسیار وابسته شد.
2
باوفا و وفادار؛ کسی که به راحتی ارتباط برقرار میکند و به آن پایبند میماند.
- Er hat treue und anhängliche Freunde gefunden.او دوستان وفادار و باوفایی پیدا کرده است.
- Diese Katzenrasse ist bekannt dafür, sehr anhänglich zu sein.این نژاد گربه به خاطر بسیار خونگرم بودن شناخته شده است.
- Sie schätzte seine anhängliche Art und seine Loyalität.او از رفتار خونگرم و وفاداریاش قدردانی میکرد.