anhauchen

Aussprache: /ˈanˌhaʊ̯xn̩/
Wortzerlegung: an·hau·chen
فعل

فوت کردن (به سمت کسی/چیزی)، نفس کشیدن (به سمت کسی/چیزی)، سرزنش کردن (با کلمات تند)

Beispiele

  • Der Polizist sagte, ich darf weiterfahren, nachdem ich ihn auf seinen Wunsch hin ''angehaucht hatte.پلیس بعد از اینکه به درخواستش به او فوت کردم، گفت که می‌توانم ادامه دهم.
  • Jeder macht mal einen Fehler, da musst du mich nicht gleich so ''anhauchen!هر کسی اشتباه می‌کند، لازم نیست مرا اینطور سرزنش کنی!

Bedeutungen

1 Akkusativ

به آرامی به چیزی یا کسی نفس زدن، دمیدن

  • Sie hauchte ihm einen Kuss auf die Wange.او بوسه‌ای بر گونه‌اش دمید.
  • Der Wind hauchte die Blätter sanft an.باد به آرامی برگ‌ها را نوازش کرد (برگ‌ها را به آرامی تکان داد).
2 von + Dativ

(مجازی) رگه‌ای از چیزی را داشتن، تحت تأثیر چیزی بودن

  • Das Gemälde ist von einem Hauch Melancholie angehaucht.این نقاشی رگه‌ای از مالیخولیا دارد.
  • Seine Musik ist von Jazz angehaucht.موسیقی او رگه‌هایی از جاز دارد.