anknabbern
کمی خوردن، گاز زدن، جویدن (از گوشهای)
Beispiele
- Ratten ''knabbern'' alles ''an,'' was sie finden.موشها هر چیزی را که پیدا کنند میخورند.
- Der Hefezopf ''ist'' ja schon ''angeknabbert!نان شیرینی قبلاً کمی خورده شده است!
Bedeutungen
1
Akkusativ
کمی از چیزی را با دندان جویدن یا گاز زدن، معمولاً به صورت سطحی یا برای شروع خوردن.
- Die Maus hat den Käse angeknabbert.موش پنیر را گاز زد.
- Er knabberte an seinem Apfel.او سیبش را گاز میزد.
2
Akkusativ
(مجازی) شروع به استفاده یا مصرف کردن از چیزی، یا به تدریج از چیزی کاستن.
- Die hohen Kosten knabbern an unserem Budget.هزینههای بالا بودجه ما را کم میکنند (به آن آسیب میزنند).
- Wir haben schon die erste Flasche Wein angeknabbert.ما قبلاً اولین بطری شراب را شروع کردهایم (کمی از آن خوردهایم).