anknicken
تا خوردن، خم شدن (به طوری که کمی خمیدگی ایجاد شود)
Beispiele
- Nie mehr kaufe ich Schnittblumen im Supermarkt: zwei der Rosen ''waren'' schon ''angeknickt.دیگر هرگز گلهای بریده از سوپرمارکت نمیخرم: دو تا از رزها از قبل «خم شده بودند».
Bedeutungen
1
Akkusativ (für etwas)
چیزی را تا کردن یا خم کردن، معمولاً به صورت ناخواسته یا جزئی؛ شکستن ساقه گیاه
- Er hat den Stiel der Blume angeknickt.او ساقه گل را خم کرد.
- Sei vorsichtig, dass du das Papier nicht anknickst.مواظب باش کاغذ را تا نکنی.