anknickten
خم شدند، تا شدند
Bedeutungen
1
Akkusativ
خم شدن یا شکستن ناگهانی و غیرمنتظره یک شیء، به ویژه در اثر فشار یا ضربه.
- Der junge Baum knickte unter der Schneelast unerwartet an.درخت جوان زیر بار برف به طور غیرمنتظرهای خم شد و شکست.
- Die überladene Brücke begann unter dem Gewicht des Verkehrs zu anknicken.پل بیش از حد بارگیری شده، زیر وزن ترافیک شروع به خم شدن کرد.
2
Akkusativ
تسلیم شدن در برابر فشار، تهدید یا مخالفت؛ جا زدن یا عقبنشینی کردن در یک موقعیت دشوار.
- Trotz des immensen Drucks weigerte sich der Diplomat, anzuknicken.علیرغم فشار عظیم، دیپلمات از تسلیم شدن خودداری کرد.
- Die Opposition hoffte, dass die Regierung angesichts der öffentlichen Empörung einknicken würde.اپوزیسیون امیدوار بود که دولت با توجه به خشم عمومی، جا بزند.