فعل
کمی سوزاندن (غذا)، سرکار گذاشتن (شوخی)
معانی و تعاریف ankohlen:
- سطح چیزی را نیمسوز کردن، زغال کردن، سیاه کردن با حرارت
- (sich ankohlen) (خودش) نیمسوز شدن، زغال شدن
جملات نمونه برای ankohlen:
Traditionell wurde in Japan das Holz der Zypresse ''‚angekohlt’'' um vor übergreifendem Feuer, Ungeziefer und Pilzen zu schützen.
به طور سنتی در ژاپن چوب سرو را کمی میسوزاندند تا از آتشسوزی گسترده، حشرات و قارچها محافظت شود.
Das Feuer hat die Holzscheite leicht angekohlt.
آتش کندههای چوب را کمی نیمسوز کرده است.
Sei vorsichtig, sonst kohlt die Speise an.
مراقب باش، وگرنه غذا نیمسوز میشود.