ankotzen
بالا آوردن روی کسی/چیزی؛ (عامیانه) حال کسی را به هم زدن، کسی را منزجر کردن/عصبانی کردن
Beispiele
- Plötzlich wurde ihm so übel, dass er den nächst besten Laternenpfahl ''ankotzte.ناگهان آنقدر حالش بد شد که روی نزدیکترین تیر چراغ برق بالا آورد.
- Dein Verhalten jetzt, das ''kotzt'' mich wirklich dermaßen ''an!رفتار تو الان واقعاً حالم را به هم میزند!
- Kotz'' mich hier nicht so ''an!'' Halt einfach den Mund und hau ab!اینجا حالم را به هم نزن! فقط دهانت را ببند و برو!
Bedeutungen
1
transitiv (Akkusativ)
حال کسی را به هم زدن، کسی را متنفر یا عصبانی کردن (بسیار عامیانه و توهینآمیز)
- Deine ständigen Beschwerden kotzen mich langsam an.شکایات دائمی تو کمکم حالم را به هم میزند.
- Es kotzt mich an, wie er sich immer benimmt.اینکه او همیشه چطور رفتار میکند، حالم را به هم میزند.