ankurbeln

Aussprache: /ˈankʊrbl̩n/
Wortzerlegung: an·kur·beln
فعل

راه انداختن، رونق دادن، تحریک کردن

Beispiele

  • Er steckte die Anlasskurbel in die vorgesehene Aussparung im Kühlergrill und begann schwungvoll, den Motor ''anzukurbeln.او میل‌لنگ استارت را در جای مخصوص خود در جلوپنجره قرار داد و با قدرت شروع به راه‌اندازی موتور کرد.
  • Das soll den Konsum und so die Wirtschaft ''ankurbeln''.این قرار است مصرف و در نتیجه اقتصاد را رونق دهد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با چرخاندن یک دسته (میل لنگ) به حرکت درآوردن (مثلاً موتور قدیمی).

  • Früher musste man den Motor oft von Hand ankurbeln.قبلاً اغلب باید موتور را با دست به حرکت درمی‌آوردند.
  • Er versuchte, das alte Auto anzukurbeln.او سعی کرد ماشین قدیمی را روشن کند (با میل لنگ).
2 Akkusativ

(مجازی) چیزی را تحریک یا تقویت کردن تا فعال‌تر شود؛ رونق بخشیدن.

  • Die Regierung will die Wirtschaft ankurbeln.دولت می‌خواهد به اقتصاد رونق بخشد.
  • Neue Marketingstrategien sollen den Verkauf ankurbeln.استراتژی‌های بازاریابی جدید باید فروش را تحریک کنند.