فعل
خود را به کسی یا چیزی چسباندن، در آغوش گرفتن (به معنی نزدیک شدن و احساس راحتی کردن)
معانی و تعاریف ankuscheln:
- خود را با محبت و راحتی به شخص یا چیزی چسباندن یا نزدیک کردن.
- خود را در یک وضعیت راحت و گرم قرار دادن، معمولاً زیر پتو یا در یک مکان دنج.
جملات نمونه برای ankuscheln:
„Er wollte mit Pascal reden, er wollte ''sich'' an seinen Freund ''ankuscheln,'' von ihm hören, dass er die richtige Entscheidung getroffen hatte, dass sie eine gemeinsame Zukunft hätten.“
«او میخواست با پاسکال صحبت کند، میخواست خودش را به دوستش بچسباند، از او بشنود که تصمیم درستی گرفته است، که آینده مشترکی دارند.»
Das Kind kuschelte sich an seine Mutter.
کودک خود را به مادرش چسباند.
Sie kuschelte sich an ihren Freund auf dem Sofa.
او روی مبل به دوست پسرش چسبید.