anmerken
متوجه شدن، درک کردن، نشان دادن (احساسات)
Beispiele
- Sie schrie trotz ihrer Schande nicht auf und ließ sich nichts ''anmerken''; aber sie wollte sich an Kandaules rächen.او با وجود شرمساری فریاد نزد و چیزی نشان نداد؛ اما میخواست از کندائول انتقام بگیرد.
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem etwas anmerken)
چیزی را در چهره یا رفتار کسی متوجه شدن، از کسی چیزی را فهمیدن
- Man merkt ihm die Müdigkeit an.خستگی را در او میتوان دید (از او میتوان خستگی را متوجه شد).
- Ich merke dir an, dass du traurig bist.از تو متوجه میشوم که غمگین هستی.
2
Akkusativ (etwas anmerken)
چیزی را اظهار کردن، نظری را بیان کردن، نکتهای را گوشزد کردن
- Dazu möchte ich noch anmerken, dass...در این مورد میخواهم اضافه کنم که...
- Er merkte kritisch an, dass der Plan Fehler hatte.او با انتقاد خاطرنشان کرد که طرح دارای اشکالاتی است.