annähern
نزدیک شدن، نزدیک کردن
Beispiele
- Das Raumschiff MS-09 hatte sich seit dem Start am Mittwoch allmählich an die Internationale Raumstation ''angenähert.فضاپیمای MS-09 از زمان پرتاب در روز چهارشنبه به تدریج به ایستگاه فضایی بینالمللی نزدیک شده بود.
Bedeutungen
1
sich + Dativ
به تدریج به یک شخص یا شیء نزدیک شدن، فاصله را کم کردن (فیزیکی یا مجازی).
- Die beiden Länder haben sich in den letzten Jahren angenähert.این دو کشور در سالهای اخیر به هم نزدیک شدهاند.
- Er versuchte, sich dem Mädchen vorsichtig anzunähern.او سعی کرد با احتیاط به دختر نزدیک شود.
2
sich + an + Akkusativ
به تدریج به یک وضعیت، مقدار، یا نتیجهای خاص نزدیک شدن، شبیه شدن.
- Die Messwerte nähern sich langsam an den theoretischen Wert an.مقادیر اندازهگیری شده به آرامی به مقدار نظری نزدیک میشوند.
- Seine Arbeit nähert sich immer mehr an die Perfektion an.کار او هرچه بیشتر به کمال نزدیک میشود.
3
Akkusativ
چیزی را به چیز دیگری نزدیک یا شبیه کردن (معمولاً در زمینههای علمی یا هنری).
- Man kann die Ergebnisse durch weitere Berechnungen annähern.میتوان نتایج را با محاسبات بیشتر نزدیکتر کرد.
- Der Künstler versuchte, die Farben der Natur anzunähern.هنرمند سعی کرد رنگها را به طبیعت نزدیک کند.