anpissen
(عامیانه، بیادبانه) روی چیزی ادرار کردن، کسی را عصبانی کردن/به ستوه آوردن
Beispiele
- Unser ewig besoffener Nachbar ''hat'' gestern schon wieder unsere Geranien ''angepisst.همسایه همیشه مست ما دیروز دوباره روی شمعدانیهای ما ادرار کرد.
- Gemeinsames Schicksal aller Denkmäler: daß die Hunde den Sockel ''anpissen.سرنوشت مشترک همه بناهای یادبود: اینکه سگها روی پایه آن ادرار میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (vulgär)
کسی را به شدت عصبانی یا ناراحت کردن (بسیار عامیانه و توهینآمیز)
- Hör auf, mich anzupissen!بس کن، منو عصبانی نکن!
- Seine ständigen Beschwerden haben mich total angepisst.شکایات دائمی او مرا کاملاً عصبانی کرده بود.
2
Akkusativ (vulgär, wörtlich)
روی چیزی ادرار کردن (بسیار عامیانه و توهینآمیز)
- Der Hund hat den Baum angepisst.سگ روی درخت ادرار کرد.
- Pass auf, dass du nicht die Wand anpisst.مواظب باش که روی دیوار ادرار نکنی.