ansamen
خود به خود روییدن، از بذر خود رویش کردن
Beispiele
- Wir müssen nur alles auszupfen, was ''sich'' da zwischen dem Moos doch noch ''angesamt hat,'' und das müssen wir hie und da wiederholen.ما فقط باید همه چیزهایی را که در میان خزه خود به خود روییدهاند، بیرون بکشیم و این کار را باید گهگاه تکرار کنیم.
Bedeutungen
1
intransitiv
(گیاه) دانه بستن، بذر تولید کردن
- Die Pflanze beginnt im Herbst anzusämen.گیاه در پاییز شروع به دانه بستن میکند.
- Nach der Blütezeit samt die Rose an.بعد از فصل گلدهی، گل رز دانه میبندد.
2
Akkusativ (Samen)
(کشاورزی) بذر جمع کردن، بذرها را برای نگهداری یا کاشت آینده آماده کردن
- Der Gärtner samt die seltenen Samen an.باغبان بذرهای کمیاب را جمع میکند.
- Man muss die Samen sorgfältig ansamen, um sie für das nächste Jahr zu bewahren.باید بذرها را با دقت جمعآوری کرد تا برای سال بعد نگهداری شوند.