ansassen
نشستند (محکم)، چسبیدند (به)، منتظر ماندند (شکار)
Bedeutungen
1
in + Dativ
به معنای سکونت داشتن یا اقامت داشتن در یک مکان خاص، به ویژه به عنوان مالک یا مستاجر بلندمدت.
- Die Familie, die seit Jahrhunderten in diesem Tal ansass, war tief mit der Region verbunden.خانوادهای که قرنها در این دره ساکن بودند، عمیقاً با منطقه پیوند داشتند.
- Er war ein angesehener Bürger, der schon lange in der Stadt ansass.او شهروندی محترم بود که مدتها در شهر اقامت داشت.
2
به معنای مالکیت داشتن و بهرهبرداری از زمین یا ملک، به ویژه در زمینههای تاریخی یا حقوقی.
- Die Adelsfamilie ansass das Land seit dem Mittelalter und übte dort die Grundherrschaft aus.خانواده اشرافی از قرون وسطی مالک این سرزمین بودند و در آنجا حق اربابی را اعمال میکردند.
- Er war der letzte, der das alte Anwesen ansass, bevor es verkauft wurde.او آخرین کسی بود که قبل از فروش، مالک ملک قدیمی بود.