anschaffen
تهیه کردن، خریدن؛ تنفروشی کردن
Beispiele
- Wir sollten uns mal ein neues Auto ''anschaffen.ما باید یک ماشین جدید برای خودمان بخریم.
- Jeder weiß hier, dass sie ''anschaffen'' geht.اینجا همه میدانند که او میرود تنفروشی کند.
- Der Chef hat mir die Arbeit ''angeschafft.رئیس کار را به من محول کرد (دستور داد انجام دهم).
Bedeutungen
1
Akkusativ
خریدن، تهیه کردن، فراهم کردن (چیزی برای استفاده)
- Wir müssen neue Möbel für die Wohnung anschaffen.ما باید مبلمان جدیدی برای آپارتمان بخریم.
- Er hat sich ein neues Auto angeschafft.او یک ماشین جدید برای خودش تهیه کرده است.
2
sich (reflexiv)
به فحشا کشاندن (خود را) (اصطلاح عامیانه و با بار منفی)
- Sie musste sich anschaffen, um zu überleben.او مجبور بود برای بقا خودفروشی کند.
- In bestimmten Vierteln der Stadt schafften sich Frauen an.در محلههای خاصی از شهر، زنان خودفروشی میکردند.