anschaffen

Aussprache: /ˈanˌʃafn̩/
Wortzerlegung: an·schaf·fen
فعل

تهیه کردن، خریدن؛ تن‌فروشی کردن

Beispiele

  • Wir sollten uns mal ein neues Auto ''anschaffen.ما باید یک ماشین جدید برای خودمان بخریم.
  • Jeder weiß hier, dass sie ''anschaffen'' geht.اینجا همه می‌دانند که او می‌رود تن‌فروشی کند.
  • Der Chef hat mir die Arbeit ''angeschafft.رئیس کار را به من محول کرد (دستور داد انجام دهم).

Bedeutungen

1 Akkusativ

خریدن، تهیه کردن، فراهم کردن (چیزی برای استفاده)

  • Wir müssen neue Möbel für die Wohnung anschaffen.ما باید مبلمان جدیدی برای آپارتمان بخریم.
  • Er hat sich ein neues Auto angeschafft.او یک ماشین جدید برای خودش تهیه کرده است.
2 sich (reflexiv)

به فحشا کشاندن (خود را) (اصطلاح عامیانه و با بار منفی)

  • Sie musste sich anschaffen, um zu überleben.او مجبور بود برای بقا خودفروشی کند.
  • In bestimmten Vierteln der Stadt schafften sich Frauen an.در محله‌های خاصی از شهر، زنان خودفروشی می‌کردند.