anschlendern
آهسته و با قدمهای شل و بیقید و بند نزدیک شدن، قدم زدن به سمت
Beispiele
- Er ''schlendert'' wie immer als Letzter ''an.او مثل همیشه آخرین نفر با قدمهای آهسته به سمت ما آمد.
Bedeutungen
1
zu + Dativ / an + Akkusativ
به آرامی و بیهدف به سمت کسی یا چیزی قدم زدن یا پرسه زدن.
- Er schlenderte gemütlich zum Café an.او با آرامش به سمت کافه قدم زد.
- Sie schlenderte an den Strand an, um den Sonnenuntergang zu sehen.او به سمت ساحل قدم زد تا غروب آفتاب را ببیند.