anschmachten

Aussprache: /ˈanˌʃmaxtn̩/
Wortzerlegung: an·schmach·ten
فعل

با اشتیاق نگریستن، شیفته شدن، دل باختن

Bedeutungen

1 Akkusativ

با حسرت و ستایش به کسی نگاه کردن؛ برای کسی دلتنگ بودن یا آرزوی او را داشتن

  • Er saß in der ersten Reihe und schmachtete die Sängerin an.او در ردیف اول نشسته بود و با ستایش به خواننده نگاه می‌کرد.
  • Sie hat ihn jahrelang heimlich angeschmachtet.او سال‌ها مخفیانه برای او دلتنگ بود (با حسرت به او نگاه می‌کرد).