anschmoren

Aussprache: /ˈanˌʃmoːʁn̩/
Wortzerlegung: an·schmo·ren
فعل

آب‌پز کردن (در ابتدا کمی تفت دادن در حرارت زیاد)

Beispiele

  • Das Fleisch in wenig Fett kurz ''anschmoren'', mit Brühe ablöschen und dann gar ziehen lassen.گوشت را در کمی روغن کوتاه تفت دهید، با آبگوشت آن را خیس کنید و سپس بگذارید بپزد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را کمی سوزاندن یا برشته کردن، معمولاً در اثر حرارت زیاد یا تماس با شعله

  • Ich habe das Kabel versehentlich angeschmort.من به طور تصادفی کابل را نیم‌سوز کردم.
  • Die Zwiebeln sind beim Braten leicht angeschmort.پیازها هنگام سرخ کردن کمی برشته شدند.