anschneien

Aussprache: /ˈanˌʃnaɪ̯ən/
Wortzerlegung: an·schnei·en
فعل

شروع به برف‌باریدن کردن؛ ناگهانی و سرزده رسیدن

Beispiele

  • Es hat endlich ''angeschneit.'' Jetzt können wir Skifahren gehen!بالاخره برف شروع به باریدن کرد! حالا می‌توانیم برویم اسکی!
  • Wann ''schneien'' diese Typen endlich hier ''an?کی قرار است این تیپ آدم‌ها بالاخره اینجا آفتابی شوند (سر برسند)؟

Bedeutungen

1 بدون مفعول

ناگهانی و بدون اطلاع قبلی ظاهر شدن یا آمدن (غیررسمی)

  • Er ist einfach so bei uns angeschneit.او همین‌طور سرزده به خانه ما آمد.
  • Plötzlich schneite ein alter Freund bei der Party an.ناگهان یک دوست قدیمی سرزده به مهمانی آمد.