anschneien
شروع به برفباریدن کردن؛ ناگهانی و سرزده رسیدن
Beispiele
- Es hat endlich ''angeschneit.'' Jetzt können wir Skifahren gehen!بالاخره برف شروع به باریدن کرد! حالا میتوانیم برویم اسکی!
- Wann ''schneien'' diese Typen endlich hier ''an?کی قرار است این تیپ آدمها بالاخره اینجا آفتابی شوند (سر برسند)؟
Bedeutungen
1
بدون مفعول
ناگهانی و بدون اطلاع قبلی ظاهر شدن یا آمدن (غیررسمی)
- Er ist einfach so bei uns angeschneit.او همینطور سرزده به خانه ما آمد.
- Plötzlich schneite ein alter Freund bei der Party an.ناگهان یک دوست قدیمی سرزده به مهمانی آمد.