anschwanken
لرزان از راه رسیدن، با قدمهای نامطمئن نزدیک شدن
Beispiele
- Heinrich hat mal wieder ein paar Bierchen zu viel und kommt jetzt ''angeschwankt.هاینریش دوباره چند لیوان آبجو بیشتر خورده و حالا با قدمهای لرزان نزدیک میشود.
Bedeutungen
1
(auf + Akkusativ / zu + Dativ)
(شخص یا شیء) در حال تلوتلو خوردن یا لنگیدن به سمت چیزی یا کسی حرکت کردن.
- Der Betrunkene schwankte auf mich zu.مرد مست تلوتلوخوران به سمت من آمد.
- Ein alter Mann schwankte an die Bar.مردی پیر لنگان لنگان به سمت بار آمد.