anschwanken

Aussprache: /ˈanˌʃvaŋkn̩/
Wortzerlegung: an·schwan·ken
فعل

لرزان از راه رسیدن، با قدم‌های نامطمئن نزدیک شدن

Beispiele

  • Heinrich hat mal wieder ein paar Bierchen zu viel und kommt jetzt ''angeschwankt.هاینریش دوباره چند لیوان آبجو بیشتر خورده و حالا با قدم‌های لرزان نزدیک می‌شود.

Bedeutungen

1 (auf + Akkusativ / zu + Dativ)

(شخص یا شیء) در حال تلوتلو خوردن یا لنگیدن به سمت چیزی یا کسی حرکت کردن.

  • Der Betrunkene schwankte auf mich zu.مرد مست تلوتلوخوران به سمت من آمد.
  • Ein alter Mann schwankte an die Bar.مردی پیر لنگان لنگان به سمت بار آمد.