anspeiben
روی کسی یا چیزی استفراغ کردن، با نفرت رد کردن
Beispiele
- Während der Erstversorgung hat sie sich ''angespieben.در طول کمکهای اولیه، او بالا آورد.
- Lieber laß i an Blutegel in mei Unterhosen steigen als sei Hand auf mein Schenkel, i könnt mi auf der Stell ''anspeiben.ترجیح میدهم بگذارم یک زالو به زیرشلواریام بخزد تا اینکه دستش را روی رانم بگذارد، حالم به هم میخورد (میتوانم همان جا بالا بیاورم).